-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 شهریورماه سال 1383 16:46
گرمای هوا داره کم میشه و من از این بابت خیلی خوشحالم. روزا دارن کوتاه میشن و من از این بابت خیلی خوشحالم. شبا دارن بلند میشن و من از این بابت خیلی خوشحالم. تابستون داره تموم میشه و من از این بابت خیلی خوشحالم. پاییز داره شروع میشه و من از این بابت خیلی خوشحالم
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 شهریورماه سال 1383 16:45
می نویسم پرانتز باز می نویسم پرنده پرانتز را نمی بندم پرنده باید آزاد باشد
-
آیینه
چهارشنبه 18 شهریورماه سال 1383 20:29
گاهی وقتا آدم از دیدن بعضی چیزا خسته میشه،گاهی هم بر عکس بعضی چیزا از دیدن آدم خسته میشن. آیینه یکی از همون چیزاست. تو هر روز اونو می بینی بدون هیچ کم و زیادی نسبت به همه دیروزها.اونم مثل همیشه بیننده تو و فقط تو میشه. میگن آیینه بی حیاس،چون هر چی بیبینه طاقت نمیاره و سریع اونو به رخت می کشه.تازه بعضیاشونم که دیگه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 شهریورماه سال 1383 16:03
* یک گره یک دل برای مهر ورزیدن چیز زیادی نمی خواهی: یک گره و یک دل گره زدن کار مشکلی نیست اما یافتن یک دل که لیاقت گره خوردن با دلت را داشته باشد کاری است، بس دشوار ...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 12 شهریورماه سال 1383 17:24
یکی از عادتهای بد زندگیم شاید این باشه که در برابر سؤالهای ناگهانی،رفتارهای پیش بینی نشده و کلا هر چیزی که از قبل خودمو براش آماده نکرده باشم دستپاچه میشم. اون شب هم وقتی یهویی ازم پرسید منو بخشیدی؟واقعا نمی دونستم که چه جوابی باید بهش بدم.نه اینکه دستپاچه شم ها،که دستپاچه شدن نداشت.نه صداشو می شنیدم و نه حتی نگاهای...
-
جواب معما
یکشنبه 8 شهریورماه سال 1383 00:29
کسایی که مردها رو خوب میشناسند میدونند که اونها این حرفها حالیشون نیست. اون مرد زنی رو انتخاب میکنه که از همه خوشگل تر باشه!!!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 8 شهریورماه سال 1383 00:07
زندگی را اگر کمی از بالاتر رندگی را اگر از کمی بالا بنگریم شاید که کمی تنها کمی زیباتر سبک تر آرام تر و خداگونه تر باشد …………
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 4 شهریورماه سال 1383 20:43
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 2 شهریورماه سال 1383 18:49
باورم نمیشه....... بالاخره درست شد
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 1 شهریورماه سال 1383 18:11
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 28 مردادماه سال 1383 15:59
دلابی شده دلتنگیهایمان !
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 28 مردادماه سال 1383 15:40
یه آقایی میخواد از بین سه تا خانم یکیشون رو به عنوان همسر انتخاب کنه. به هر نفر ۵۰۰۰ دلار میده و ازشون میخواد هرجور دلشون میخواد این پول رو خرج کنن. اولی میره و یه دست لباس خیلی خوشگل و گرونقیمت برای خودش میخره به اضافه لوازم آرایش خیلی عالی و میگه من خیلی دوستت دارم به همین خاطر دوست دارم من رو همیشه ترگل ورگل و...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 28 مردادماه سال 1383 15:27
دیشب کتاب چه کسی پنیر مرا جابجا کرد رو خوندم. خوشم اومد ازش !
-
بازم کامپیوترم خراب شد
سهشنبه 27 مردادماه سال 1383 16:49
-
وبلاگم یکساله شد !
چهارشنبه 21 مردادماه سال 1383 21:19
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 17 مردادماه سال 1383 16:34
می خواهم امرروز قشنگترین احساسم مال تو باشد.امروزم باید هر روز می بود.پس مرا مثل همه همیشه ها ببخش. می دانم مرا می بخشی که خاصیت تو چیزی جز این نیست.تویی که بهترین،مهربانترین،لطیفترین و خوشبو ترین گل دنیایی ! مامان خوبم می دونم که این روزا از ته ته این چشمای همهشه کودکانه چه آسون بیقراریامو حدس زدی ! بیقراریامو حدس...
-
مادری دارم بهتر از برگ در خت !
شنبه 17 مردادماه سال 1383 16:21
-
سلام مامانی
شنبه 17 مردادماه سال 1383 12:27
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 4 مردادماه سال 1383 14:37
من سطح اندیشه وفرهنگ را در جامعه خودم دقیقا می دانم و من دانم تا کجاست.در اینجا همه مردم یا امل اند و یا قرطی.و هر دو مقلد کور و سر و ته یک کرباس و هر دو در یک سطح و هر دو تنگ نظر و کوته اندیش و پست احساس و هر دو در جنین خفه و تاریک تعصب مذهبی یا ضد مذهبی خویش ! خون می خورند و یکی به آنچه نمی داند و نمی شناسد مومن است...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 تیرماه سال 1383 11:24
گر حال تو همچون من آشفته خراب است گر خواهش دلهای من و تو بی حساب است ای وای به حال هر دوی ما.......... ای وای به حال هر دوی ما..........
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 24 تیرماه سال 1383 13:56
خدایا ! زندگی ام چون زورقی است دستخوش طوفان. تو زورقبان منی ! زورقم را به تو می سپارم آن را به هر جا که می خواهی ببر.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 تیرماه سال 1383 11:32
دیشب آسمان تا خود صبح به جای من گریست ! انگار می دانست که دیگر حتی قدرت گریستن را نیز از دست داده ام ! انگار می دانست باید به جای من بگرید ! دیشب تا صبح بیدار بودم.خوابم نمی برد.یعنی نمی تونستم بخوابم. روحم زخمی بود.روحم درد می کرد.روحم تبدار بود.روحم کتک خورده بود. بی هیچ قطره اشکی فقط درد می کشیدم و آسمان نیز یکنفس...
-
نیایش
شنبه 20 تیرماه سال 1383 14:13
یه جا می خوندم که نوشته بود:چه کنم که عشق زندگی ام را از صد جهت ژرفا بخشید اما بهتر نوشتن را هنوز به من نیاموخته است. خدایا ! زندگی سرشار از هزاران نگرانی است و ذهن ار یک فکر به سوی فکری دیگر پرواز می کند. در میان چنین هیاهویی شنیدن ندای خاموشی که در قلبم با من سخن می گوید دشوار است. خدایا ! مرا موهبت آن بخش که ذهنم...
-
امیرحسین
پنجشنبه 18 تیرماه سال 1383 12:25
دلم برای امیر حسین تنگ شده ! چند ماهی میشه که ندیدمش این تپلچه سیاه سوخته رو.بدجوری خودشو توی دلم جا کرده.دلم واسه اون دستای کپل کوچولوش که باهاشون دس دسی می کرد تنگ شده.واسه اون یه جفت لپ تپلی که با خنده های نخودیش دوتا چال می افتاد توشون.واسه اون پاهای کوچولوی چین چینش.واسه اون شکم گنده اش.واسه اون دهن بی...
-
دیوار
یکشنبه 14 تیرماه سال 1383 14:03
روبروم یه دیواره ! یه دیوار بلند ! یه دیوار که هم عریضه هم طویل ! دیواری که اصلا قشنگ نیست.دیواری که خیلی دلگیره ! این وری میرم تموم نمیشه.اون وری می رم تموم نمیشه.ازش بالا هم نمیشه رفت.چون خیلی بلنده . اینقدر بلند که حتی زورم نمی رسه یه قلاب بندازم بالاش و به زور قلابه خودمو بکشونم بالا. هیچی نیست فقط تا چشم کار می...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 8 تیرماه سال 1383 12:24
می خواهم بنویسم اما نمی دانم برای چه کسی؟ برای او بنویسم یا برای دل تنگ خودم؟ با او حرف بزنم یا با خودم؟از او گلایه کنم یا از خودم یا حتی از بی زمانی عشقمان؟؟؟؟؟؟ مخاطب اصلی من چه کسی است؟ با که می خواهم بگویم؟ نه اینکه با هم قهر باشیم که ای کاش با هم قهر بودیم.............. نه اینکه از هم کینه ای به دل داشته باشیم که...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 3 تیرماه سال 1383 14:48
وبلاگمو خیلی دوست دارم مثل یه دریچه می مونه
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 31 خردادماه سال 1383 23:50
رنج بردن باعث فهمیدن می شود وذهن را به تلاش برای شناحتن وا می دارد تا اینکه قواعد زندگی و تلخی وسختی را می شناسد و به درک و شعور می رسد.ولی وقتی به فهمیدن و درک رسیدی از آن به بعد دیگر خود فهمیدن باعث رنجت می شود. دیگر هم از فهمیدن خودت رنج می بری هم رنج فهمیدن آنچه دیگران درک نمی کنند و نمی فهمند ونمی بینند به جانت...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 29 خردادماه سال 1383 20:50
گله می کرد ز مجنون لیلی که شده رابطه مان ایمیلی حیف از آن رابطه انسانی که چنین شد که خودت می دانی عشق وقتیی بشود دات کامی حاصلش نیست به جز ناکامی نازنین گرک مگر خورده تو را ؟ برده یا دات کام ودات ارگ تو را ؟ بهرت ایمیل زدم پیشترک جای سابجکت نوشتم به درک ! به درک گر دل من غمگین است به درک گر غم من سنگین است به درک...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 خردادماه سال 1383 12:43
گاهی آدم حاضر است هر چه دارد بدهد تا فقط چند ساعت بی خبر و رها از قید چیزهایی که آزارش می دهد در سکوتی محض آرامش بگیرد.همان موقع هاست که خواب به داد آدم می رسد و اگر مثل علاج کامل نباشد لااقل مثل مسکنی قوی دردها را در زمان حال از آدم دور می کند.