دیروز با آوا و نیلوفر و سمیه رفته بودم استخر . بزرگترین استخری بود که تا به حال رفته بودم . اندازه یه دریا بود . توی قسمت چهار متری هیچ کس شنا نمی کرد اینقدر این استخر بزرگ بود که یه لحظه ترسیدیم بریم توش همین جور که ایستاده بودیم لب استخر و دل دل می کردیم یه مرتبه یکی از نجات غریق ها سوت زد و با دستش اشاره کرد به قسمت کم عمق . انگاری که خیلی بهمون بر خورده باشه یکدفعه ای شیرجه زدیم وسط آب یه کمی که شنا کردیم از آب اومدیم بیرون ، چون آوا خواهر نیلوفر می خواست بره آفتاب بگیره . وقتی رفتیم قسمت حموم آفتاب انبوه زنها و دخترای جوون دیده می شدند که به اشتیاق برنزه شدن توی آفتاب دراز کشیده بودند . البته با پوست های چرب که از قبل با روغن های مخصوص برنزه آغشته شده بود. یه لحظه از دیدن این صحنه خندم گرفت به نیلوفر گفتم آدم یاد ماهی تاوه ای می افته که داره توش سوسیس سرخ می کنه . آدم برشته که می گن همینه . آدم برشته با یه نوشابه و یه نون اضافه . آدم پخته و خام شنیده بودیم ولی برشته از اون حرفای من در آوردی آزاده س .

همین جوری که داشتیم به پوزیشن های مختلف آدم برشته ها می خندیدیم ، یکی از دخترای نیمه برشته یه نگاه سنگین بهمون انداخت که یعنی برید گمشید بیرون . ما هم در حالی که اصلا به روی مبارکمون نیاوردیم ، بیشتر خندیدیم و تصمیم گرفتیم بریم به ادامه شنامون بپردازیم .

اما از اون جائی که چوب خدا صدا نداره وقتی می خواستم از استخر بیرون بیام بیرون ، ساق پام انچنان محکم به پله آبی رنگ استخر کوبیده شد که خودم چرخش دایره وار چند تا جوجه و ستاره رو البته این بار دور پام دیدم نه دور سرم ، و نزدیک بود از شدت درد بیهوش بشم که نیلوفر به دادم رسید. این هم از ماجرای استخر رفتن ما و داستان دخترای برشته .

راستی چرا خدا حس زیبائی دوستی و تمایل به زیبا شدن رو در وجود زن بیشتر به ودیعه گذاشته؟ آیا این هم می تونه بخشی از راههای رسیدن به کمال باشه ؟ چرا زن ؟! چرا مرد نه ؟

در مورد حیوانات این مطالب ثابت شده که همیشه این حیوانات نر هستند که زیباترند و اکمل و تما شاگر طنازی چندین نوع از همان ماده حیوان و این که آیا کدامین را برای جفت گیری برگزیدند ؟ فکر می کنم در جامعه ما هم کم نباشند این حیوانات انسان نما .

این مشخصه که ذات وجودی خداوند زن و مرد رو متفاوت خلق نکرده . مرد رو کامل و زن رو ناقص . تفاوت فقط در فرهنگ هاست . در دانش و درک از زندگی .

ای کاش یه روزی فرهنگ تمامی مردم دنیا عالی ، یکدست ، فکورانه و جهانی می شد . فکر می کنم اون موقع دیگه هیچ مشکلی باقی نمی موند .

راستی یه چیزی : آدمک هم بعضی وقتا می گفت به نظر من دختر و پسر هیچ فرقی با هم ندارن ! ولی فکر کنم خودش یه جورائی به این نتیجه رسید که تو جامعه ما چه شکاف عمیق و دردناکی بین دختر و پسر وجود داره !

 

*********

ـــ تمامی راههای دنیا به قلب دلاور می انجامد و او بی آنکه تردید کند در رودخانه شوقی که در می نوردد و غوطه ور می شود .

ـ دلاور می داند در گزینش آنچه دوست می دارد آزاد است . تصمیماتش متهورانه و بدون توجه به منافع مشخصی گرفته می شوند و اغلب با گونه ای جنون .

ـاو پذیرای شوق و شور خود است و از آن سخت خشنود . او به لزوم هیجان های ناشی از پیروزی پی برده است . او می داند آن ها بخشی از زندگی هستند و هر آن کس را که در این مسیر گام نهد به شور می آورند .

ـ او هرگز از پیوند های محکمی که به مرور زمان شکل گرفته اند غافل نمی شوند .

ـ یک دلاور وجه تمایز آنچه گذر است با آنچه همیشه ماندگار را میداند .

 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد